شعر (بهار وحشت)

 به قربانیان فاجعه ی عاشورای کابل تقدیم است!!

جشن لاشخواران

 

قرنها در این کشور جشن لاشخواران است

پایمال کور وکر کشت و لاله زاران است

سنگ سنگ این خطه خون خلق میگیرید

چوب چوب این جلگه پایه های داران است

 در بهار وحشت ها ، سال ها در این کشور

هر کجا اثر  تنها از خراب کاران است

 شد جهنم دنیا از برای ما  این خاک

خطوه خطوه اش مارا مدفن و مزاران است

کار کرد قوم ما ، سالها دراین میهن

 همچو خار در  چشم  خیل همجواران است

گرم آبه ی خونست  کوچه های شهر ما..

فرد فرد این ملت باز سوگواران است

یک علی و عباس و حر و حریت  اینجا !!!

 آنکه روز بدبختی در کنار یاران است

یا همان که از بهرش ناله میکنیم هر شب

آنکه ظهر عاشورا تیر و نیزه باران است!!!

 

اتحاد ما یاران،  ضامن حیات ما است!!

جنگ مابرای صلح ، ضد کهنه کاران است..

 

زردادی

10/12/2011  

شعر (شاه جنگل)

 

«شاه جنگل»

 

  تو میگویی که در کشور تو  «شیر ی»

نه  تو در دام خودخواهی اسیری؟؟

نگاه کن  کشور همسایه هارا

تو از کل کرده  نادار و فقیری

 اگر نازی که «شاه جنگل » هستی

تو وحشی زاده  و وحشی بمیری..

 

چه بدبختیست در این کشور ما

که هر وحشی شود شاه و امیری

خبر نبود که نبود فرق هرگز

میان شیر با روباه پیری!!

همه وحشی و حیوانند و خونخوار

همه شر خواهند و خواهند شریری

یکی بازور می برد سرت را

یکی با مکر ، گر هوشت نگیری.

درین کشور همه شیر و پلنگند
همه وحشی و گرگ «کاشمیری*»

یکی انسان نه شد پیدا دراین ملک

یکی انسان آزاد و دلیری..

که گوید از تبار آدمم من

که گوید: تا بکی این بی شعوری ؟؟

*کاشمیری – کشمیری

۲۹/۱۱/۲۰۱۱