شعر افتخار آفرینان میهنم

 

در زمانیکه روح الله نیکپا در المپیای پیکن مدال برونز را از آن خود کرد ، یک جرقه ی کوچک شعری  در مغزم مرور کرد . ولی این جرقه هنوزهم  توانایی کافی نداشت که تبدیل به شعله ی شعری گردد. بعد از گذشت زمان و مدال دوم نیکپا و موفقیتها و مدالهای دیگر عزیزان ما مانند حمید رحیمی و به خصوص بعد ازدیدن یک فلم کوچکی از فعالیت وآموزش دو دختر جوان هزاره در امریکا،  در رشته ی پیلوتی هیلوکوپتر ، این جرقه ها دست بدست هم دادند و در روح و روانم آتش فشانی را ایجاد کردند.  اکنون زمان وزمینه به اندازه ی کافی مساعد شده است تا  از استعداد ، کار وزحمات این عزیزان به زعم خودم قدردانی نمایم. 

 

 افتخار آفرینان میهنم

 

چه قوتی نهفته است به دست تان به پای تان

به فکر تابناک تان به  کار کردهای تان


 به اهتزاز آورید درفش سیاه وسرخ وسبز


ز نام کشوری که کاش گردد او فدای تان

چه شوکتی نهفته است به قهرمانیی شما

 
چه سخت زیبد این قبا به قامت رسای تان

چو عزم رزم میکنید علیه کوه و کهکشان

دل زمان بلرزد از صلابت صدای تان

چه افتخار برتری که  در تبار و ایل ها

 گشوده چشم دامن هزاره است  جای تان

اگر کسی ندیده است تب مصاف رزم را

بگو که آزماید او حرارت هوای تان

بگو که مرد  گردد او بپوشد آهنین کلاه

پرد چو بازشه فراز کوه و دره های تان..

چه قوم قهرمان پرست چه مادران قهرمان


که در نبرد زندگی سپرده دل برای تان

ومن به پای فرد فرد قهرمان قوم خود

نهم گلاب شعر تر و میکنم دعای تان

که پاک باشد از همه ره رسیدن هدف

بلند تر از حریف ها سکو و نامهای تان

 

 

عید قربان مبارک!!

بمناسبت عید سعید اضحی نوشته شده است:

این شعر گونه به هیچوجه خلاف اصل و سنت پسندیده ای حج وحاجیانیکه از طریق مشروع و حلال پول پیدا کرده واز روی اخلاص به ادای این فریضه میپردازند ، نمیباشد. با وجودآنکه ازریختن خون میلیونها حیوان بیگناه بعنوان قربانی ، در حریم خانه ای خدا خوشم نمی آید باز هم بعقیده ای من فلسفه ای قربانی که ریشه به افسانه ای ابراهیم خلیل وپسرش اسماعیل میرساند باید طوری باشد که از ریختن خون انسان توسط انسان جلوگیری بعمل آورد که این عمل بذات خود پسندیده است.اما با تأسف چنانچه دیده میشود درگوشه و کنار کشورما هنوز هم هزاران انسان از زن ومرد وکودک بیرحمانه وگوسپند وار، توسط آنهاییکه ازنام اسلام و اسلامیت حرف میزنند، سربریده میشوند. در میان حجاج افغانی هستند کسانیکه با دستان تا بازو آلوده بخون انسان ، عازم مکه میگردند وبیشرمانه باردیگرعطش خونخواری اش را با ریختن خون حیوان بیگناهی مرفوع میسازند.
هدف اساسی شعر ذیل تقبیح از همان عده افغانهایی اند که بعد ازارتکاب هزاران نوع جنایت راه مکه معظمه را درپیش میگیرند تا ازین طریق درنزد مردم مسلمان ما ،حیثیت وشخصیت مصنوعی کسب نمایند.
شاید آنها نمیدانند که چهره های افشا شده ای جنایتکاران نمیتوانند در عقب القاب و عناوین اسلامی از قبیل: الحاج ، مولوی ، شیخ الاسلام ، حجت الاسلام ، آیت الله و ... پنهان گردند. به استناد بیت معروف :
توهررنگی که خواهی جامه میپوش من از طرز خرامت می شناسم
مردم عدالت دوست و عدل پرور افغانستان این جانیان را میشناسند و امید است که آنان را عندالموقع به محاکم عدلی کشور ویا محاکم بین المللی تسلیم نمایند.

عید قربان:

باز آمد عید قربان وقت قربانی رسید
موسم فخر وتجمل های حیوانی رسید
بوی کشتار وهوای قتل وخونریزی وزید
تیغ ها در دست هر سو قاتل و جانی رسید
تا که صدها گاو وگوسپند وشتر بیجان شوند
تشنه درخون گرگها در شکل انسانی رسید.
بعد صد جرم وجنایت سوی مکه میروند
گوییا در زعم شان وقت پشیمانی رسید
عیدقربان عید پول وثروت وسرمایه است
وقت نو پوشیدن ورفتن به مهمانی رسید
ازبرای مستمندان وزن واطفال شان
رنج بینانی ونا خوشی ونالانی رسید
صد هزاران کودک ما جان دهند از گشنگی*
موقع حج رفتن حجاج افغانی رسید؟؟؟
لعنت خالق به تو ای حاجیی درنده خو
چشم وا کن ختم قرن جهل ونادانی رسید
کشورت آباد بنما مردمت ازنان سیر
کعبه ات در کوچه ودر خانه گر دانی ، رسید...