به جواد ضحاک!
سایه ی زقوم
دشمن زما ربود «جواد ضحاک» را
خون کرد باز جگر و دلهای پاک را
غول قبیله ازسر دیرینه کینه باز
رنگین بخون هموطنم کرد خاک را
بازهم بخون کشید و بخاکش نهان نمود
یک مرد از تبار یلِ سینه چاک را
او بیخبر از اینکه نپوشد به دست خود
راه شعاع خور و مهی تابناک را...
ای قوم خواب رفته بخیزید ! تا بکی!
بیم از کی داریم و زچه داریم باک را؟؟
هر روز مرده رفته روانیم هرطرف
هر روز خورده رفته روانیم (قفاک)* را
باید زریشه بر کنیم این سایه ی زقوم
باید به باغ خویش نشانیم تاک را
*قفاک یا قپاق یا قفاق در اصطلاح سیلی را میگویند..
8/6/2011
محسن زردادی هستم ، خیلی میخواهم که این ویبلاگ همچون دریچه ی باشد که دوستان و همزبانانم از طریق آن بدنیای عاطفه و احساسم سیر و سفر نمایند... به دنیای همیشه بهار محبت و صمیمیت , دوستی و رفاقت, رویاها و آرزو ها....