خواب خوش
میگویند فردا قیامت است. هیچ فکر نمی کردم که قیامت به این زودی وسادگی باشد. شاید در کشورهای اسلامی علایم قیامت خوبتر دیده شوند ولی در بیلاروس هنوز هیچ یکی از علایم قیامت دیده نمیشود .آسمان نیمه ابری و درجه سرما درحدود 10 -12 درجه سانتیگراد است ضخامت برف هم بیشتر از نیم متر نمی باشد . باد هم خیلی ملایم و سرعت بیشتر از 2-5 کیلومتر در ساعت را ندارد.
با هر حال من شب پیش با نیت خدا خواب کردم تا اگر اورا درخواب بینم از طغیانها و سرکشی هایم از امر ونهیش ازش معذرت بخواهم که یک بینی خمیری در قیامت داشته باشم . ولی خلاف میل وتوقع من عوض معذرت زبان به شکوه وگلایه گشودم ، خوشبختانه خدا مهربانتر از آنچه که من فکر میکردم بود.
اینک این شما واین هم قصه ی خواب :
دیالوگ باخدا
…
شبی دیدم به خواب خوش خدارا
زحیرت گم نمودم دست وپا را
پس از چندی بگفتم :"در جدالم
تمام عمر با تو کردگارا !!
ملامت کفر من الحاد من نیست
تو خود سازی مهیا این فضا را
نه یک روزی نه دلسوزی نه لطفی
تو گویی گشته ی از سنگ خارا
من هم از طاعتت گشتم پشیمان
چو خالی یافتم دست دعا را.."
خدا خندید و گفتا:" خیر باشد
تو خود اصلاح کن این اشتباه را..
نمی گویم من از تقصیر چیزی
تو هم چیزی ازین تقدیر مارا
هرآنچه خواستی بنویس ، زین پس
بدستت میدهم لوح قضا را..
توخود زین بعد هستی ناخدایت
ملرزان بیش ازین عرش وسما را
تورا من سالها بخشیدم اکنون
توهم یک لحظه ی بخشای مارا
تو ( زردادی) تو آزادی عزیزم
به هر جا خواستی بگذار پا را !!!"..
19/12/12
با هر حال من شب پیش با نیت خدا خواب کردم تا اگر اورا درخواب بینم از طغیانها و سرکشی هایم از امر ونهیش ازش معذرت بخواهم که یک بینی خمیری در قیامت داشته باشم . ولی خلاف میل وتوقع من عوض معذرت زبان به شکوه وگلایه گشودم ، خوشبختانه خدا مهربانتر از آنچه که من فکر میکردم بود.
اینک این شما واین هم قصه ی خواب :
دیالوگ باخدا
…
شبی دیدم به خواب خوش خدارا
زحیرت گم نمودم دست وپا را
پس از چندی بگفتم :"در جدالم
تمام عمر با تو کردگارا !!
ملامت کفر من الحاد من نیست
تو خود سازی مهیا این فضا را
نه یک روزی نه دلسوزی نه لطفی
تو گویی گشته ی از سنگ خارا
من هم از طاعتت گشتم پشیمان
چو خالی یافتم دست دعا را.."
خدا خندید و گفتا:" خیر باشد
تو خود اصلاح کن این اشتباه را..
نمی گویم من از تقصیر چیزی
تو هم چیزی ازین تقدیر مارا
هرآنچه خواستی بنویس ، زین پس
بدستت میدهم لوح قضا را..
توخود زین بعد هستی ناخدایت
ملرزان بیش ازین عرش وسما را
تورا من سالها بخشیدم اکنون
توهم یک لحظه ی بخشای مارا
تو ( زردادی) تو آزادی عزیزم
به هر جا خواستی بگذار پا را !!!"..
19/12/12
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر ۱۳۹۱ ساعت 17:13 توسط محسن زردادی
|
محسن زردادی هستم ، خیلی میخواهم که این ویبلاگ همچون دریچه ی باشد که دوستان و همزبانانم از طریق آن بدنیای عاطفه و احساسم سیر و سفر نمایند... به دنیای همیشه بهار محبت و صمیمیت , دوستی و رفاقت, رویاها و آرزو ها....