غزل هزارگی
....
اید کس محرم نشد
ار قدر ناله کدی دردای ازمو کم نشد
سال وماه رفت و مگر کارای ازمو سم نشد
ارقدر گولو کدی پاره که بایین یک شونی
گوش هایمو کر شد اما سر وپایمو جم نشد
یک لحظه بلدهِ مفاد قوم و زاووستون خود
اید کس ده اید کس نیم نفس محرم نشد
گاه بنام نصری و گاه خلقی وگاه پرچمی
یک دقیقه سرمو پیش یکدیگهِ مو خم نشد
قوم و ملیت شده قربان چوکی و مقام
رهبران هم هرکدام ملا شد و آدم* نشد
روز ده روز ملک وزمین ازخودو خاره موشه
در زمین بیگانه کس خونده یی شلغم نشد
...
ار قدر بیغم شیشتی امو قدرکشته شدی
گرگ آدمخور هم ، سیر از خون آدم نشد..
*- در عبارت ( ..ملا شد وآدم نشد ) هدفم توهین به فردمشخصی نبوده و اشاره به مثل هزارگی است که میگوید: ملاشودو آسویه ، آدم شودو گیرویه..
...
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 20:59 توسط محسن زردادی
|
محسن زردادی هستم ، خیلی میخواهم که این ویبلاگ همچون دریچه ی باشد که دوستان و همزبانانم از طریق آن بدنیای عاطفه و احساسم سیر و سفر نمایند... به دنیای همیشه بهار محبت و صمیمیت , دوستی و رفاقت, رویاها و آرزو ها....