هدف پاپوش
زمانه سرد وفضا ابر وشعرخاموش است
چمن به خواب فرو رفته گل کفن پوش است
زمینه تنگ وزمین سخت وآسمان ها دور
بساط صلح وصفا جمع وجنگ درجوش است
گهی عراق وگه افغان ستان وگه لیبی
گهی نوار غزه غرق خون الی گوش است.
گمان کنی که درین جنگل جنایت ها
نه خلق بلکه یکی گربه دیگری موش است
یکی به نعمت وصدناز زندگی دارد
دیگر تمام زمان با غمش هم آغوش است
شعارعدل ومساوات گوشها کرکرد
ودرعمل همه از یادها فراموش است
چه کرده است عراقی که گه کشد (صدام)
وگاه خار به چشمان این وآن (بوش*) است؟
چه کرده کودک افغان وغزه ولبنان
چه کرده طفلی یتیمی که خانه بردوش است؟
که گاه برسر او« سرب داغ*» میریزند و
تحت تجربه ی جنگ همچو خرگوش است.
یکی یهود اگر کشته می شود جایی
تمام فکرجهان زین پدیده مغشوش است
ولی هزار عرب ، صدهزار افغانی
بشر حساب نگردند فقط تن وتوش است
مریض جنگ وجنون خون خلق میخواهد
مریض قدرت وپول سخت مست ومدهوش است
چه عادلانه که یک سر به دار آویزد*
و دیگری هدف «بوسه های پاپوش*» است.
چه عادلانه که سرهای دیگری هم باز
نشسته منتظر سرنوشت این روش است.
* هدف از بوش پدر و بوش پسر است.
* (سرب مذاب) نام عملیات جنگی اسراییل علیه فلسطین (نوار غزه) بود
* کنایه از اعدام صدام است.
*کنایه از کفش پرتاب کردن ژورنالیست عراقی بسوی بوش کوچک است
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 0:31 توسط محسن زردادی
|