سایه ی زقوم

 

دشمن زما ربود «جواد ضحاک» را

خون کرد باز جگر و دلهای پاک را

غول قبیله ازسر دیرینه کینه باز
رنگین بخون هموطنم کرد خاک را

بازهم بخون کشید و بخاکش نهان نمود

یک مرد از تبار یلِ سینه چاک را

او بیخبر از اینکه نپوشد به دست خود

راه شعاع خور و مهی تابناک را...

ای قوم خواب رفته بخیزید ! تا بکی!

بیم از کی داریم و زچه داریم باک را؟؟

هر روز مرده رفته روانیم هرطرف

هر روز خورده رفته روانیم (قفاک)* را

باید زریشه بر کنیم این سایه ی زقوم

باید به باغ خویش نشانیم  تاک را

 

 *قفاک یا قپاق یا قفاق در اصطلاح سیلی را میگویند..

8/6/2011