خیال خواب

 

شبی تورا به خیالم به خواب می دیدم

رخت به گرمیی صد آفتاب می دیدم

دوچشم همچو دو بادام ، نازنینت را

به سان مشتری وماهتاب می دیدم

ز موج تابش عشق چو باده ی نابت

تورا به تاب دل نا بتاب می دیدم

میان آتش لبهای لعل گون تو من

تمام رنج و غمم را کباب می دیدم

ورق ورق گل حسن بهار عمر تورا

برای فصل خزانم کتاب می دیدم

چه بخت خوش که تورادرتمام شبهایم

میان بستر خود بیحجاب می دیدم ــ

و آنچه وعده بروز حساب می دادند

من از عطوفت تو بیحساب می دیدم

خدا خودش به تماشا ببام آمده بود ــ

و کف بکف زد نش باشتاب ، می دیدم

عجب شبی که به هر آرزوی (زردادی)

زلطف های تو ، مثبت جواب می دیدم.