شعر(تهداب کج)
تهداب کج
هرچه راه رفتیم دیدیم راه کج رفتار کج
شهرها کج جاده ها کج کوچه وبازار کج
مال کج ، کالاکج و مشتری و دلال کج
پول کج سرمایه هایی دالر و دینار کج
سنگ ها کج خشت ها کج قالب و تهداب کج
نقشه ها کج خط کش و انجنیر و پرکار کج
داکتر کج نسخه و دارو و درمان جمله کج
چشم ها کج گردن و دست وسر بیمار کج
حرف ها کج ، مولوی کج ، مسجد و ملا کج
ریش کج سجاده کج عمامه و دستار کج
دین و مذهب دام دنیا گشته اند در کجروی
جز جهاد وجنگ نبود حاصل این کارکج !!
تا به کی ایمان کج و وجدان کج و احساس کج
تا به کی گردن کج و قامت کج و رخسار کج ؟؟
تابه کی دولت کج و افکار کج اهداف کج
تا به کی کشور کج و قانون کج و افزار کج؟؟
تا به کی مقصد کج و اسباب کج حمال کج
دوستان آیا به منزل میرسد این بار کج؟!
من نمی دانم چرا ما اینچنین کج گشته ایم
یا به اینسان ساخت مارا صانع و معمار کج ؟!
سخت بیزارم ازین کجگردشی و کجروی
سخت میخواهم بسوزم این همه بسیار کج
محسن زردادی هستم ، خیلی میخواهم که این ویبلاگ همچون دریچه ی باشد که دوستان و همزبانانم از طریق آن بدنیای عاطفه و احساسم سیر و سفر نمایند... به دنیای همیشه بهار محبت و صمیمیت , دوستی و رفاقت, رویاها و آرزو ها....