عصر جاري

 

دل را زگرفتاري بيكار كنم امشب

غم را ز دل آزاري بيزار كنم امشب

تاوقت سحرگاه باز با لاله وگل رقصم

اظهار دل ياري بايار كنم امشب

ازباده ی وصل او آنقدر بنوشم تا

خودرا زسبكساري هوشيار كنم امشب

مارا بگناه دعوت كردست گل اندامي

زنهار كه  زينكاري انكار كنم امشب

هم قصه ی وصلش را بابادصبا گويم

گل را زهوا داري پربار كنم امشب

 در سجده گه ی ابرو در بتكده ی رويش

گه عذر وگهي زاري بسيار كنم امشب

چشمان سياهش را آنقدر ببوسم تا

اورا ز پرستاري بيمار كنم امشب

دلهاي حريفان را بابوسه زدنهايي

شيرين وتر وكاري افگار كنم امشب

(زردادي) اگر مارا محكوم كند، اورا

با عصر نو وجاري عيار كنم امشب.