غزل عصر جاری
عصر جاري
دل را زگرفتاري بيكار كنم امشب
غم را ز دل آزاري بيزار كنم امشب
تاوقت سحرگاه باز با لاله وگل رقصم
اظهار دل ياري بايار كنم امشب
ازباده ی وصل او آنقدر بنوشم تا
خودرا زسبكساري هوشيار كنم امشب
مارا بگناه دعوت كردست گل اندامي
زنهار كه زينكاري انكار كنم امشب
هم قصه ی وصلش را بابادصبا گويم
گل را زهوا داري پربار كنم امشب
در سجده گه ی ابرو در بتكده ی رويش
گه عذر وگهي زاري بسيار كنم امشب
چشمان سياهش را آنقدر ببوسم تا
اورا ز پرستاري بيمار كنم امشب
دلهاي حريفان را بابوسه زدنهايي
شيرين وتر وكاري افگار كنم امشب
(زردادي) اگر مارا محكوم كند، اورا
با عصر نو وجاري عيار كنم امشب.
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 1:2 توسط محسن زردادی
|
محسن زردادی هستم ، خیلی میخواهم که این ویبلاگ همچون دریچه ی باشد که دوستان و همزبانانم از طریق آن بدنیای عاطفه و احساسم سیر و سفر نمایند... به دنیای همیشه بهار محبت و صمیمیت , دوستی و رفاقت, رویاها و آرزو ها....